بسم رب النون والقلم

مریضم کرده این دیوونه بازی

نپرس از حال من قصه ش درازه

گروه خون من مجنون مثبت

فقط لیلا به من خونش می سازه

 

نفهمیدی دلم ناسازگاره

بهم گفتی سفر تاثیر داره

اینو فهمیدم این روزا تو غربت

که عشق و عاشقی واگیر داره

 

چقد دور و برم آدم زیاده

ولی انگاری حرفاشون دروغه

از این تنها شدن  حالا که هستم

می دونم مجلس ختمم شلوغه

 

دیگه حرفی نمونده واسه گفتن

فقط اینو می دونم وقتی دوری

به قول اون قدیمی ها که گفتن

صبوری کن صبوری کن صبوری

 

بعد التحریر:

۱- همیشه این موقع ها بیشتر دلم می گیرد...شما هم اگر دلیلش را فهمیدید به من بگویید!

۲- این دومین باری است که بدون مادرم سال را تحویل می گیرم.دلم می خواهد تحویلش بدهم..

۳- سفید سفیدش صد تومن

  سرخ و سفید سیصد تومن

  حالا که رسید به سبزه

  هر چی بگی می ارزه